ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
747
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
فصل بيست و يكم در اينكه در شهرها هم عصبيت وجود دارد و برخى از آنها بر ديگرى غلبه مىيابند پيداست كه پيوند خويشاوندى و وابستگى به يكديگر در طبايع بشر وجود دارد هر چند از يك نسبت و دودمان نباشند . ولى اين گونه وابستگى چنان كه ياد كرديم از خويشاوندى نسبى ضعيفتر است و بدان برخى از مزاياى عصبيت كه از راه خويشى نسبى حاصل مىشود بدست ميآيد . و بسيارى از مردم يك شهر از راه زناشويى بهم مىپيوندند و چندان با يك ديگر جذب ميشوند تا رفته رفته مردم شهر به دستهها و گروههاى خويشاوند گوناگون تقسيم مىگردند و ميان آنها نظير همان دوستيها و دشمنيهايى كه در ميان قبايل و عشاير وجود دارد مشاهده ميكنيم چنان كه در هر شهر جمعيتها و طوايف مختلفى تشكيل مىيابد و هر گاه پيرى بدولت راه يابد و ( نفوذ و قدرت ) دولت از سرزمين دور دست و مرزها برافتد ، آن وقت مردمان شهرهاى نواحى مزبور ناچار مىشوند خود زمام امور خويش را در دست گيرند و دربارهء حمايت و نگهبانى شهر خود ( از دستبرد متجاوزان ) بينديشند و در كارها با يك ديگر مشورت كنند و مردم ارجمند و بلند پايه را از طبقات پست و فرومايگان باز شناسند و چون در نهاد آدمى همت گماشتن بغلبه و رياست بطبع سرشته شده است از اين رو مشايخ و بزرگان كه كشور را از سلطه و دولت قاهرى خالى مىبينند در صدد استقلال بر مىآيند و با يك ديگر بستيز بر ميخيزند و براى خود هواخواهان و پيروانى از موالى و پيروان و همسوگندان تشكيل مىدهند و ثروت خود را در راه اراذل و اوباش خرج مىكنند تا بحمايت آنان برخيزند آنگاه هواخواهان هر يك در پيرامون او گرد ميآيند و سرانجام يكى از آنان بر ديگران غلبه مىكند و او نخست با همگنان خود مهربانى مىكند تا آنان را نسبت به خود رام سازد سپس رفته رفته دست